قصرپرنسس انا
خوش امدید
قالب وبلاگ
[http://]
[ یکشنبه 14 اسفند 1390 ] [ 08:39 ب.ظ ] [ shrin rahiminejad ] [ نظرات ]

دختر بودن یعنی پنکک زدن به جای صورت شستن!

دختر بودن یعنی كله قند و لی لی لی لی ...

دختر بودن یعنی پس این چایی چی شد؟؟!

دختر بودن یعنی الگوی خیاطی وسط مجله های درپیت

دختر بودن یعنی همونی باشی كه مادر و خاله و عمه ت هستن

دختر بودن یعنی انتظار خاستگار مایه دار!

دختر بودن یعنی چرا خونه اونقد کثیفه ؟؟!

دختر بودن یعنی دختر و چه به رانندگی؟ تو باید ماشین ظرفشویی برونی !

دختر بودن یعنی باید فیلم مورد علاقه تو ول كنی پاشی چایی بریزی!

دختر بودن یعنی نخواستن و خواسته شدن!

دختر بودن یعنی حق هر چیزی رو فقط وقتی داری كه تو عقدنامه نوشته باشه!

دختر بودن یعنی شنیدی شوهر سیمین واسه ش یه سرویس طلا خریده 12 میلیون؟

دختر بودن یعنی ببخشید میشه جزوه تونو ببینم؟!

دختر بودن یعنی به به خانوم خوشگل....هزار ماشالااااااا...

دختر بودن یعنی برو تو ، دم در وای نستا!

دختر بودن یعنی لباست 4 متر و نیم پارچه ببره!

دختر بودن یعنی خوب به سلامتی لیسانس هم كه گرفتی دیگه باید شوهرت بدیم!

دختر بودن یعنی كجا داری میری؟!

دختر بودن یعنی تو نمیخواد بری اونجا ، من خودم میرم!

دختر بودن یعنی كی بود بهت زنگ زد؟! با كی حرف میزدی؟! گوشیت و بده ببینم !

دختر بودن یعنی خیلی خودسر شدی!

دختر بودن یعنی
اول ناموس پدر و برادر بعد هم ناموس شوهر !

دختر بودن یعنی
با لباس سفید اومدن با کفن رفتن !

دختر بودن یعنی
چون پیر شدم میخواد طلاقم بده رفته صیغه کرده !

دختر بودن یعنی فقط میتونی معشوق باشی..عاشق شدن هرگز !

دختر بودن یعنی اجازه گرفتن واسه هرچی ، حتی نفس كشیدن !!

دختر بودن یعنی وا یعنی چی کتکت میزنه مگه کم تو خونه از بابات خوردی..برو سر خونه زندگیت..مردم حرف در نیارن !!! ...
 
البته اینا برای خنده بود به کسی بر نخوره ها..
 

[ شنبه 13 اسفند 1390 ] [ 09:27 ق.ظ ] [ shrin rahiminejad ] [ نظرات ]

رزسرخ:

         عشق بی ریا . زیبای . شجاعت . احترام . تبریک

به منظور {دوستت دارم}                        

رز سفید:

           پاکی . معصومیت . راز . سکوت .  فروتنی . احترام

به منظور  {عشق من به تو خالصانه وعمیق است}               

رز صورتی:

             قدر دانی . وقار . ستایش . همدلی . لطافت. شادکامی

به منظور {متشکرم. باورم داشته باش . خیلی دوست داشتنی هستی}

 رز زرد :

       شاد مانی . رفاقت . شوق . حسادت . آغاز دوباره

به منظور {فراموشم نکن . معذرت می خواهم}

رز بنفش:

           عشق در نگاه اول

رز نارنجی:

             اشتیاق. شگفتی . آرزو

 غنچه رز:

               نماد پاکی وزیبایی . جوانی . عشق نوپا

یک شاخه گل رز:

                        سادگی . سپاس گذاری . عشق تازه

یک شاخه گل رزسرخ:

                               به منظور  {دوستت دارم}

رز سفید عروس:

                      عشق مبارک وفرخنده

رز قرمز سیر:

                 سوگواری

رزسیاه:

          مرگ

                         به منظور {آرزوی مرگت را میخواهم}

امید به این که خوشتون بیاد

                 



[ شنبه 13 اسفند 1390 ] [ 09:26 ق.ظ ] [ shrin rahiminejad ] [ نظرات ]

صبح: دیدن رویای شاهزاده سوار بر اسب در خواب…..

 

۶ صبح: در اثر شکست عشقی که در خواب از طرف شاهزاده می خوره از خواب می پره .

۷صبح: شروع می کنه به آماده شدن . آخه ساعت ۱۲ ظهر کلاس داره!!!!!!!!

۸ صبح: پس از خوردن صبحانه مفصل (علی رغم ۱۸ کیلو اضافه وزن) شروع می کنه به جمع آوری وسایل مورد نیاز: جوراب و مانتو و کیف و لوازم آرایش و لوازم آرایش و لوازم آرایش و لوازم آرایش و…

۹صبح: آغاز عملیات حساس زیر سازی بر روی صورت (جهت آرایش)

۱۰ صبح: عملیات زیرسازی و صافکاری و نقاشی همچنان با جدیت ادامه دارد .

۱۱ صبح: عملیات آرایش و نقاشی و لنز کاری و فیشیل و فوشول با موفقیت به پایان می رسد و پس از اینکه دختر خودش رو به مدت نیم ساعت از زوایای مختلف در آیینه بررسی کرد و مامان جون ۱۹ تا عکس از زوایای مختلف ازش گرفت، به امید خدا به سمت دانشگاه میره .

۱۲ ظهر: کلاس شروع شده و دختره وارد کلاس میشه تا یه جای خوب برا خودش بگیره . ( جای خوب تعابیر مختلفی داره . مثلا صندلی بغل دستی پولدارترین پسر دانشگاه - صندلی فیس تو فیس با استاد: در صورتی که استاد کم سن و سال و مجرد باشد و … )

۱ ظهر: وسط کلاس موبایل دختر می زنگه و دختر با عجله از کلاس خارج میشه تا جواب منیژه جون رو بده. و منیژه جون بعد از ۱/۵ ساعت که قضیه خاستگاری دیشبش رو + قضیه شکست عشقی دوست مشترکشون رو براش تعریف کرد گوشی رو قطع می کنه. اما دیگه کلاس تموم شده .

۲ ظهر: کلاس تموم شده و دختر مجبوره از یکی از پسرای کلاس جزوه بگیره. توجه داشته باشین دختر نباید از دخترا جزوه بگیره. آخه جزوه دخترا کامل نیست!!!!!!!!!!!

۳ ظهر: دختر همچنان در جستجوی کیس مناسب جهت دریافت جزوه!!!!!

۴عصر: دختر نا امید در حرکت به سمت خانه.

۵ عصر: یکدفعه ماشین همون پسر پولداره که جزوه هاشم خیلی کامله جلوی پای دختره ترمز می کنه و ازش می خواد که برسونتش.

۶ عصر: دختر به همراه شاهزاده رویاهاش در کافی شاپ گل زنبق!!! میز دوم. به صرف سیرابی گلاسه.

۷ عصر: دختر دیگه باید بره خونه و پسر تا دم خونه می رسونتش.

۸ غروب: دختر در حال پیاده شدناونو از ماشین اون پسره: راستی ببخشید جزوه تون کامله؟؟؟ امروز انقدر از عشق سخن گفتی مجالی برای تبادل جزوه نموند. و جزوه رو از پسر می گیره.

۹ شب: دختر در حال چیدن میز شام در خانه سه تا ظرف چینی گل سرخی جهیزیه مامانش رو میشکونه (از عواقب عاشقی)

۱۰شب: دختر در حال تفکر به اینکه ماه عسل با اون پسره کجا برن ؟؟!!؟!؟!؟!؟!

۲شب: دختر داره خواب میبینه رفته ماه عسل.

۵ صبح: دختره بیدار میشه و میبینه اون پسره پیام

داده که: برای نامزدم کلی از تو تعریف کردم. خیلی

دوست داره امروز با من بیاد دانشگاه ببینتت!!

 و امروز دختر باید کمی زودتر به دانشگاه برود. شاید جای

مناسب تری در کلاس نصیبش شد!!!!!!!!!!!!!


[ شنبه 13 اسفند 1390 ] [ 09:22 ق.ظ ] [ shrin rahiminejad ] [ نظرات ]
یه خانمی با ماشین خودش تو جاده داشت رانندگی میکرد

[تصویر: 51945593106967242027.jpg]

یه آقایی هم داشت با ماشین خودش تو همون جاده تو باند مخالف رانندگی میکرد


[تصویر: 30458697968317690718.jpg]

وقتی این دو به هم رسیدند

خانم شیشه ی ماشینش رو پایین میکشه و

خطاب به آقا فریاد میزنه

حیووووووووون


آقا هم بلافاصله داد میزنه

میمووووووون


هر دو به راه خود ادامه دادند و

آقاهه کلی به خاطر واکنش سریع و هوشمندانه ای که نشون داده بود

خوش به حالش شده بود

فقط وقتی سرپیچ بعد رسید

[تصویر: 01768619090674914789.jpg]

نتیجه ی اخلاقی:

مردها هیچوقت واقعا نمی فهمند که

زن ها دارن تلاش میکنند چی بهشون بگن!!!!!!!

[ جمعه 12 اسفند 1390 ] [ 01:35 ب.ظ ] [ shrin rahiminejad ] [ نظرات ]
بعضی وقتا واقعا دوس دارم که بمیرم وراحت بشم:((اما به خاطر تو دوس ندارم بمیرم!دوس دارم زندگی کنم و بهت فکر کنم باهات حرف بزنم:((اگه تو نباشی منم نیستم!نمیدونم رابطه من وتو کی قرار ِ که تموم بشه اما میدونم که بالاخره یه روی تموم میشه!اصلا دوس ندارم به تموم شدنش فکر کنم چون مطمئنا روزی که رابطمون تموم بشه اون روز من میمیرم!!آخه چرا اینقدر دوستت دارم؟:((نمیتونم اینارو بهت بگم چون من خیلی خیلی خیلی خیلی عاشقتم و هرچقدر هم که منو دوس داشته باشی بازم من بیشتر دوستت دارم واون وقت میگی عذاب میکشم تو اینقدر منو دوس داری ومن نمیتونم اونطوری دوستت داشته باشم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!الان دیگه این حرفو نمیگی وقتی هم چند وقت پیش بهت گفتم یادته اینطوری گفتی بهم عصبانی شدی اما...اه افکارم قاطیه وهمش چرت وپرت میگم !بیخیال!!

فقط بگم خدایا من دلم خیلی تنگه دوس دارم گریه کنم اما نمیتونم!!

الا دارم آهنگ آنشرلی رو گوش میدم چقدر قشنگه،آهنگ میخونه و کم کم دونه های اشکم میخوان بریزن

آنه ! تكرار غریبانه روزهایت چگونه گذشت ، وقتی روشنی چشمهایت ، در پشت پرده های مه آلود اندوه ، پنهان بود. با من بگو از لحظه لحظه های مبهم كودكی ات ، از تنهایی معصومانه دستهایت ، آیا می دانی كه در هجوم دردها و غم هایت ، و در گیر و دار ملال آور دوران زنگی ات ، حقیقت زلالی دریاچه نقره ای نهفته بود ؟ آنه ! اكنون آمده ام تا دستهایت را به پنجه طلایی خورشید دوستی بسپاری ، در آبی بیكران مهربانی ها به پرواز درآیی ، و آینك آنه ! شكفتن و سبز شدن در انتظار توست ، در انتظار توست.

تاریخـ چهارشنبه دهم اسفند 1390ساعتـ نویسنده بــهـــ ـار|


من خیلی دوسش داشتم خیلی زیاد:|

اولا نمیدونست بعد فهمید وگفت که بازم مثل گذشته خواهربرادر باشیم:دی!اما بعد خودش گفت که از من خوشش میاد وبعد یه مدت بازم خودش گفت که منو دوس داره وبازم بعد یه مدت دیگه گفت که منو خیلی دوس داره!

تو این مدت خیلی سعی کردم خودمو گول بزنم اما نشد که نشد!

من خیلی دوسش داشتم فقط و فقط به خاطر ِ خودش!!اما فقط از لحاظ طرز فکری فقط مثل هم بودیم!عقاید اعتقادات مذهبی وفرهنگی واجتماعی کاملا با هم متفاوت بودیم!سعی کردم یا خودمو مثل اون کنم یا شاید اون مثل من بشه اما بازم نشد که نشد!به خودم میگم خب وقتی ما جور نیستیم وفقط دوس داشتن ِونمیتونیم به هم برسیم واسه چی باید این همه مدت هی باهاش حرف بزنم ووابسته همدیگه بشیم آخرشم هیچی به هیچی!!

شاید به نظر مسخره بیاد وبگن اگه واقعا عاشقش بودی میموندی واینا همش حل میشد!اما من موندم ونشد!مهم نیس دیگه هرچی بگن ،بگن جرئت نداشت به خاطر عشقش تا آخرش مبارزه کنه!وپاش وایسته!

من دوستای ِ عاشق ِ زیادی دارم که واسه بهم رسیدنشو مشکلات ِ خیلی زیادی هست ولی با صبوری دارن مشکلاشونو حل میکنن،اما واسه من جواب نداد،خب اخه بحث همین یکی دوروز نیست که یه تصمیم غلط ممکنه کل ِ زندگی ِآدمو تو تمام ِ عمرش تحت تاثیر قرار بده!

الان این تصمیمو گرفتم اما خب هنوزم ته دلم یه ذره از علاقه ای که بهش دارم کم نشده ونمیدونم باید چیکار کنم،فعلا یه چندروی از تصمیم بگذره ببینم چی میشه،ببینم میتونم سرِ این تصمیم وایستم وبه ببینم احساسم راست میگه یا عقلم!!!

تاریخـ چهارشنبه دهم اسفند 1390ساعتـ نویسنده بــهـــ ـار|

چقدر قلبم درد میگیره وقتی میرم وبلاگی که قبلا داشتی ومیخونم!!

از همه چی نوشتی اینکه چقدر دوسش داشتی ،به خاطرش حاضر شدی سیگارتو ترک کنی اچه جوری شکست عشقی خوردی و بهترین دوستات تنهات گذاشتن وتو موندی و یه قلب عاشق اما شکسته...:((

کاش هیچ وقت اینارو نمیخوندم ...

اما اولین باری که ازت خوشم اومد ودوستت داشتم وعاشق شده بودم همه اینارو روز اول فهمیدم!فهمیدم که چقدر دوسش داشتی وچطوری به طرز فجیع شکست خوردی اما با اینکه همه اینارو میدونستم بازم دوستت داشتم:|:((

آخه چرا من با فهمیدن همه اینا بازم دوستت داشتم؟؟؟؟میگفتی که دیگه نمیخوای عاشق باشی وکسیو دوس داشته باشی وبهش وابسته بشی:|اما بعد چندین ماه که گذشت بهم گفتی که دوسم داری!آره میدونم دوسم داری اما نه به اندازه اون عشق ِقبلیت...:(((

نمیدونم چرا اینقدر قلبم درد میکنه:((احساسم داره منفجر میشه!!!چرا اصلا من باید عاشق کسی میشدم که قبلا عاشق بوده ویکیو دوس داشت،واینکه مطمئنا نمیتونه منو مثل اون دوس داشته باشه مگه اینکه خدا بخواد!!

امروز عصر از سر بیکاری رفتم بازم وب قبلیتو خوندم ودردم تازه شد=((

من خیلی دوستت دارم:×اما این سخته که اینقدر دوستت دارم ومیدونم که هیچ وقت بهت نمیرسم سخته که بدونم قبلا شکست عشقی خوردی و سخته....خیلی سخته:((

خدایا من چیکار کنم آخه خیلی دوسش دارم!خیلی زیاد....خدایا هوامونو داشته باش تو که از دلم باخبری میدونی چی میگم وچی ازت میخوام...خدایا تنهامون نذار


[ چهارشنبه 10 اسفند 1390 ] [ 10:43 ب.ظ ] [ shrin rahiminejad ] [ نظرات ]
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.

[ شنبه 29 بهمن 1390 ] [ 07:43 ب.ظ ] [ shrin rahiminejad ] [ نظرات ]
[http://]
[ پنجشنبه 27 بهمن 1390 ] [ 02:29 ب.ظ ] [ shrin rahiminejad ] [ نظرات ]
[http://]
[ چهارشنبه 26 بهمن 1390 ] [ 01:47 ب.ظ ] [ shrin rahiminejad ] [ نظرات ]

سرمایه داری در نزدیکی مسجد قلعه فتح الله کابل رستورانی ساخت که در آن موسیقی و رقص بود و برای مشتریان مشروب هم سرو می شد
ملای مسجد هر روز در پایان موعظه دعا می کرد تا خدا صاحب رستوران را به قهر و غضب خود گرفتار کند و بلای آسمانی بر این رستوران نازل
یک ماه از فعالیت رستوران نگذشته بود که ...

رعد و برق و توفان شدید شد و رستوران به خاکستر تبدیل گردید
ملا روز بعد با غرور و افتخار نخست حمد خدا را بجا آورد و بعد خراب شدن آن خانه فساد را به مردم تبریک گفت و اضافه کرد: اگر مومن از ته دل از خداوند چیزی بخواهد، از درگاه خدا ناامید نمی شود
ما خوشحالی مومنان و ملای مسجد دیری نپایید
صاحب رستوران به محکمه شکایت برد و از ملای مسجد خسارت خواست
ملا و مومنان چنین ادعایی را نپذیرفتند
قاضی دو طرف را به محکمه خواست و بعد از این که سخنان دو جانب دعوا را شنید، گلویی صاف کرد و گفت : نمی دانم چه بگویم ؟!سخن هر دو را شنیدم
یک سو ملا و مومنانی هستند که به تاثیر دعا و ثنا ایمان ندارند
وسوی دیگر مرد شراب فروشی که به تاثیر دعا ایمان دارد


[ شنبه 22 بهمن 1390 ] [ 08:55 ق.ظ ] [ shrin rahiminejad ] [ نظرات ]
تصـاویری دیـدنی از دنیـای زیبـای پرنـدگان


ل






























































































































































[ سه شنبه 18 بهمن 1390 ] [ 08:33 ق.ظ ] [ shrin rahiminejad ] [ نظرات ]
 







































































































































[ سه شنبه 18 بهمن 1390 ] [ 07:21 ق.ظ ] [ shrin rahiminejad ] [ نظرات ]
به تازگی، بحث نسخه زنده از عروسک باربی در اینترنت رونق گرفته است. او یک دختر 16 ساله آمریکایی به نام Kotakoti است که با چهره ای زیبا، اندام ظریف و باریک و ویژگی های مشابهی از عروسک باربی توانسته است این عنوان را برای خود حفظ کند.


 

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
این عکسش منو کشته

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
 


گروه اینترنتی پرشیـن استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

چه خشگله
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

قطارزیرت نکنه حیف می شی
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org





وای چه ناز


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org



گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
وای چه جایی

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org



گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتـی پرشین استار | www.Persian-Star.org

[ جمعه 14 بهمن 1390 ] [ 03:12 ب.ظ ] [ shrin rahiminejad ] [ نظرات ]
[http://]
[ شنبه 2 مهر 1390 ] [ 05:58 ب.ظ ] [ shrin rahiminejad ] [ نظرات ]

سرباز از برج دیده بانی نگاه می کرد و عکاس را می دید که بی خیال پیش می آمد. سه پایه اش را به دوش می کشید. هیچ توجهی به تابلوی«منطقه نظامی/ عکاسی ممنوع» نکرد. هوا سرد بود و حوصله نداشت از دکل ....

پایین بیاید. مگسک را تنظیم کرد و لحظه نفس در سینه اش حبس شد. تلفن که زنگ زد، تیرش خطا رفت.

  ـ جک خواهرت از مینه سوتا آمده بود تو را ببیند. همان که می گفتی عکاس روزنامه است.فرستادمش سر پستت تا غافلگیر شوی.


[ شنبه 2 مهر 1390 ] [ 11:35 ق.ظ ] [ shrin rahiminejad ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

تعداد کل صفحات : 4 :: 1 2 3 4

درباره وبلاگ

سلام برهمه من انا هستم.من دراین وبلاگ ویدیو داستان گذشته ام لطفا بازدید کنید.راستی نظر یادتان باشه!ومن نظرسنجی گذاشتم شرکت کنید.راستی مسابقه هم گذاشتم.برین سربزنید.
نویسندگان
نظر سنجی
نظرت درباره وبلاگم چیست؟







آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب